تبلیغات
فلسفه

فلسفه

حقیقت در سیاست:الگوی جامعه ی کمال مطلوب :[]

بین نظرات افلاطون و ارسطو درباب ایجاد جامعه ی کمال مطلوب نمی توانم یکی را انتخاب کنم در واقع نظرات هر یک را از جهاتی قبول دارم و افلاطون را بیشتر .

چون افلاطون بیان می کند 3 گروه فیلسوف، پاسدارو مردم برای جامعه ی مطلوب لازم است ونکته اصلی اینجاست که او بیان می کند مردم باید میانه رو باشند یعنی به حداقل هر چیز اکتفا کنند واگر حداقل هر چیز در نظر گرفته شود پس انسانها می توانند از یک الگوی عمومی که علی رغم میل خودشان هست تبعیت کنند اما اینکه او بیان می کند عشق یک خوانواده باید در سطح یک جامعه پراکنده شود صحیح نیست و در واقع اینجا ارسطو درست می گوید که عشق کانون خانواده است نه مدینه.

*متوجه بحث حکمت نظری و عملی از نظر ارسطو نشدم!

*آیا این بحث با بحث منطق خاص نظر و عمل در ارتباط است؟

*آیا عمل تابع نظر است یا نظر تابع عمل یا این دو، دو منطق جداگانه اند؟

نوشته شده در جمعه 15 آذر 1387 و 08:58 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



حقیقت :[]

اگوستین: بانظریه ی اگوستین در مورد حقیقت کاملاموافقم زیرا او بیان میکند که در زمین انسان به اوج کمال نخواهد رسید و نمیتوان الگوی مطلوب سیاسی را در این دنیاپیاده کرد زیرا انسانها ذاتاشرورند و حکومت اساسا مقدس نیست و عدل هم در این جامعه بر قرار نخواهد شد.

به نظر من اگر قرار باشد در این جهان انسانها جامعه ی مطلوب ایجاد کنند و به حقیقت واحد برسند پس دیگر چه نیازی است که جهان دیگری وجود داشته باشد؟ اگر قرار است انسانها به حقیقت واحد دست یابند پس ملکوت و جهان دیگر...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

انسانها ذاتا شرورند پس انسان به عدالت کامل در این دنیا هم دست نخواهد یافت. حقیقت،عدالت و...ایجاد نخواهد شد مگر در جهان دیگر!

اگوستین معتقد است دین از سیاست جداست و براستی این دو از هم باید جدا باشند زیرا اگر این دو جدا نباشند از دین برای مشروع نشان دادن سیاست استفاده ی ابزاری می شود .

اکوییناس:با نظرات او چندان موافق نیستم. درست است که انسان مدنی بالطبع است وسعادت او منوط به شرایط اجتماعی است و اگردر جامعه امنیت و معنویت جریان یابد انسان به سعادت میرسد اما در این جامعه ای که هیچ گاه امنیت و معنویت به طور کامل شکل نخواهد گرفت پس جامعه ی آرمانی هم شکل نخواهد گرفت و سعادت واقعی دست نیافتنی است .

ماکیاول :نظر خاصی در مورد اندیشه های وی ندارم.اما این که او معتقدست سیاست زاییده حقیقت است چگونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه 8 آذر 1387 و 08:33 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



نظریه حقیقت :[]

من با نظر مونیسمهادرمورد حقیقت موافقم زیرا به نظر من حقیقت همیشه واحد است ولی راه های وصول به آن متفاوت است و کثیر .

اگر پلورالیسم را اینگونه در نظر بگیریم که راههای وصول به حقیقت کثیر است با پلورالیسم هم موافقم چون این راههای کثیر سرانجام به یک حقیقت واحد می رسند اما با این نظر که خود حقیقت کثیر است مخالفم.

نوشته شده در جمعه 1 آذر 1387 و 08:19 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



حقیقت :[]

به نظر من حقیقت نیز مانند سایر مفاهیم مثل زیبایی مطلق نیست و امری است نسبی یعنی ما نمی توانیم اظهار كنیم كه حقیقت واقعی چیست. بلكه تنها در مقام مقایسه می توانیم امری را حقیقی تر از امر دیگر بدانیم.

در مورد حقیقت با دو نظریه ی مونیست ها و پلورالیست ها موافقم:

*مونیست ها معتقدند حقیقت واحد است و برای رسیدن به این حقیقت واحد تنها یك شخص از همه بیشتر

می داند و می تواند حاكم جامعه باشد، من نیز  بر این باورم كه همیشه فردی وجود دارد كه نسبت به دیگران از صلاحیت بیشتری برخوردار است، پس لازم است همه برای دستیابی به حقیقت واحد از این شخص تبعیت كنند.

*پلورالست ها معتقدند كه راه های وصول به حقیقت متجاوز از یك راه است ولی محدود. بدین معنا كه راه های متعدد تنها شاخه های یك شاهراه اصلی هستند وهمه در نهایت به یك منشاء واحد منتهی می شوند. در سیاست به این شكل قابل برداشت است كه افرادی هستند كه واجد شرایط برای حاكمیت هستند و هركدام به نحوی از حقیقت واحد برداشتی خاص دارند كه اصل همی ی آنها یكی است.

 

نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1387 و 11:31 ق.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



نظم :[]

من معتقدم در طبیعت نظم وجود دارد اما نظم مو جود در جامعه مدنی به وسیله ما ایجاد میشود یعنی قراردادهای میان انسان ها همان نظم است.بیشتر  ما انسان ها نظم را پذیرفته  ایم اما نه با میل و رغبت بلکه چون نمیتوانیم وضعیت بی نظمی را تحمل کنیم مجبور!!! به پذیرش نظم هستیم زیرا در صورت نبود نظم هیچ کاری پیش نخواهد رفت.

معتقدم که بهتر است هر کسی هر کاری میخواهد انجام دهد اما در این صورت ایده من با ایده جامعه مدنی در تعارض است!!!!!!پس ترجیح میدهم بگویم نظم لازمه جامعه مدنی است تا همه انسان ها بتوانند به اهدافشان برسند زیرا در وضعیت بی نظمی بر خورد امیال پیش می اید و فقط عده خاصی با زور و قدرت به اهدافشان میرسند.

نوشته شده در شنبه 18 آبان 1387 و 11:42 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



حق اعتراض :[]

مردم حق اعتراض علیه تصمیمات حاکم ومشاوران را دارند اما نه همیشه . اگر این اعتراض درست نباشد حاکم می تواند مردم را سرکوب کند .تفسیر اینکه چه اعتراضی درست است وقابل قبول به عهده حاکم ومشاوران است.(چون همیشه افرادی وجود دارند که بیشتر می دانند.) البته از طرفی هم می توان گفت تفسیر این اعتراض نسبی است. مردم می توانند علیه این مشاوران اعتراض کنند وبرکناری آنها را بخواهند همان طور که می توانند حاکم را برکنار کنند.

*کدام غایت امر سیاسی وجود داشته باشد، در گزینه حق اعتراض مابه انقلاب می رسیم؟؟؟

چون محدودیت حاکمیت سیاسی وجود دارد پس حق اعتراض هم هست در نتیجه به نظر من اگر غایت امر سیاسی فضیلت باشد  منجر به انقلاب می شود چون بسیج پذیری عامه مردم برای اعتراض علیه  به خطر افتادن فضیلت بسیار آسان تر وسریع تر است اما آزادی هم منجر به انقلاب می شود اما بسیج پذیری عامه مردم برای اعتراض علیه محدود شدن آزادی کمتر است.    چون تعداد بیشتری از مردم خواهان فضیلتند تا آزادی. اگر مردم خواهان آزادی های منفی باشند تعداد کمتری اعتراض می کنند،در نتیجه انقلاب شکل نمی گیرد.دلیل دیگر این میتواند باشد که همه انسانها یا شاید بهتر باشد بگوییم اکثر انسانها خواهان فضیلت هستند تا آزادی های منفی.به نظر من اگر غایت امر سیاسی رفاه باشدمنجر به انقلاب نمیشود زیرا مردم اگر رفاه داشته باشند انقلاب نمی کنند تا چیزی را از دست بدهند.!!!!اگر غایت امر سیاسی امنیت باشد مردم حق اعتراض وایجاد انقلاب را دارند واین عقیده از نظر من درست نیست که انقلاب نقطه مقابل امنیت است، شاید مردم با انقلاب به امنیت برسند!!!!!!!!!!

اما میان رفاه وامنیت کدام مهمتر است؟؟؟اگر امنیت نباشد،رفاه کارامد خواهد بود؟؟؟یا اینکه مردم با رفاه امنیت را تامین می کنند؟

نوشته شده در شنبه 11 آبان 1387 و 06:12 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



مرجع اعمال حاکمیت :[]

 

گروهی از نمایندگان باید اداره کننده جامعه سیاسی باشند اما این نمایندگان را مردم انتخاب می کنند والبته نیمی از آنها را حاکم . حق تفسیر وتصمیم گیری برای شرایط ومسایل مهم جامعه با این نمایندگان است. اما در مسایل مهم باید نظر مردم را هم پرسید چون این تصمیم گیری برای آنها انجام می شود. اما در نهایت تصمیم بر عهده مشاوران وحاکم خواهد بود. ممکن اسن تصمیم حاکم با نظر مردم مخالف باشد در این صورت مردم حق اعتراض علیه این تصمیم را دارند . حتی اگر منجر به عزل حاکم شود .

نوشته شده در یکشنبه 28 مهر 1387 و 06:11 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -



غایت امر سیاسی :[]

من غایت امر سیاسی را در آزادی میدانم اما نه آزادی منفی بلکه ازادی مثبت که فرد مطابق عقل عمل کند. حاکم باید شرایط را برا ی همه برای رسیدن به کمال و سعادت فراهم کند اماافراد جامعه باید خود حق انتخاب داشته باشند:این حق انتخاب باید  محدود باشد در واقع حاکم شرایطی را که عاقلانه به نظر میرسد برای همه فراهم کند .او آ نها را به مسیری عاقلانه البته مطابق تفسیر خود هدایت می کند،این تفسیر وتصمیم گیری برای آزادی را خود حاکم وگروهی از مشاوران که منتخب مردم و حاکم هستند انجام می دهند. این آزادی که من برای جامعه ام در نظر گرفته ام آزادی کنترل شده است ولی فرد قدرت اختیار دارد.

نوشته شده در یکشنبه 21 مهر 1387 و 08:15 ب.ظ توسط haniye

ویرایش شده در - و -